شمارهٔ ۶
هرجای که رفتیم و به هرسو که دویدیمغیر از تو در آیینهٔ آفاق ندیدیم
بس بادیه گشتیم و بدیدیم در آخرتو همره ما بودی و بیهوده دویدیم
بیهوده نگشتی تو اسیر نگه مادام از مژه ی چشم به راه تو تنیدیم
بوی دل پر خون به مشام آمدی از ویدر باغ جهان هر گل نورسته که چیدیم
دل خون شد و از دیده برون رفت و جگر سوختتا قطره ای از باده ی عشق تو چشیدیم
مهر تو به عالم نفروشیم که او رابا گوهر جان ای دُر یکدانه خریدیم
الهامی اگر پیرو مایی قدمی نِهبا ما که به سرمنزل مقصود رسیدیم