شمارهٔ ۵
از بتان یار مرا انباز میخواهی ندارددر جهان ماهی چو او طناز میخواهی ندارد
راز او را کردهام پنهان من اندر پردهٔ دلاز زبانم گر خبر زان راز میخواهی ندارد
من نیاز آوردم او را او ز من بنمود رویساده میباشد بت من ناز میخواهی ندارد
ای دل مفتون مخور هرگز فریب چشم مستشگر وفا از ترک تیرانداز میخواهی ندارد
آشنایی گفتمت ای دل مکن با مار زلفشدوستی از عقرب اهواز میخواهی ندارد
تو نه ای محرم ز الهامی مجوی اسرار او رااز سر ببریده گر آواز میخواهی ندارد