گنج

شمارهٔ ۲

این تف عشق که اندر جگر زار من استباد افزون که دوای دل بیمار من است
کوهکن کوه اگر از غم شیرین می کندکندن جان به جهان از غم تو کار من است
سرخی روی شفق تیرگی چهره ی شبز اشک گلگون من [و] آه سیه سار من است
ناله ام نغمه ی عشق است و دلم مرغ سحرسرو من قامت تو روی تو گلزار من است
بعد این سرّ غمت را نکنم فاش به دلدل دیوانه کجا محرم اسرار من است؟
پرده از خون جگر بر در دل باید بستتا نداند ز پس پرده که غمخوار من است
واجب آن است که با تیغ سکوتش ببریمکه زبان با تو ...ار من است
غم نه، گر خلق جهان دشمن جانم گردندتا غم عشق تو ای دوست هوادار من است
از وجودم نگذارد اثری الهامیاین تف عشق که اندر جگر زار من است