شمارهٔ ۹۱
ای لعل درفشان تو کرده بیان روحنام تو داده خلق جهانرا نشان روح
از بسکه روحم از شکرت یافت تربیتجز شکر شکرت نسراید زبان روح
جسم ترا بعالم خاکی چه نسبت استروحست جان عالم و جسم تو جان روح
از من مکن کناره که عمریست تا بمهرمیپرورم وفای تو را در میان روح
روح مجسم است وجود تو ز آنسببباشد نهان ز دیده خلقان بسان روح
گویند روح را نبود در جهان مکانیاقوت آبدار تو اینک مکان روح
گشتی ز جور عشق تو ابن یمین هلاکمیگون لب تو گر نشدی در ضمان روح