گنج

شمارهٔ ۹۰

زهی من وفای تو نا دیده هیچبغیر از جفای تو نشنیده هیچ
مرا دست هجرانت خاری نهادگل دلگشای تو ناچیده هیچ
ز مهرت تنم گشت همچون هلالمه دلربای تو نادیده هیچ
تو خورشید حسنی و من ذره واربرون از هوای تو نگزیده هیچ
نکردست ابن یمین سرمه ئیبه از خاک پای تو در دیده هیچ