گنج

شمارهٔ ۸۹

قافیه: ناست۹ بیت
یا رب این بوی خوش از زلف دلارام منستیا صبا همنفس نافه مشک ختن است
آفتاب رخ او در شکن زلف سیاههمچو در سایه سنبل ورق نسترن است
گر شکر خنده آن پسته شیرین نبودبچه معلوم توان کرد که او را دهن است
ماه رویا دهن غنچه وش خوش سخنتچون شود خنده زنان پسته شکر شکن است
در ته چاه زنخدان تو افتاد دلمدستگیرم خم آنزلف چو مشکین رسن است
تا بدید ابن یمین رسته دندان تراچون صدف جزع وی آکنده به در عدن است
آب رویش مده از آتش محنت بر بادز آنکه او خاک کف پای سر انجمن است
سرور ملک علاء دول و دین که درشهمچو درگاه حرم قبله هر مرد و زن است
آنکه تا بخت به درگاه ویم راه نمودوردم الحمد لمن اذهب عنا الحزن است