گنج

شمارهٔ ۷۳

قافیه: رباریچراست۷ بیت
گر دلم بردی به غارت قصد جان باری چراستور نخواهی کرد خیری شور و شر باری چراست
بر خراب آباد دل بار فراغ عشق بساز فراقت بر سر بارم دگر باری چراست
با تو خورشید ار ز بی آبی کند دعوی حسنپیش رویت خود نمائی چون قمر باری چراست
هر که با قد تو بر سرو سهی چشم افکندعقل و هوش ار نیستش کوته نظر باری چراست
گر زگرمی دل آهم سرد شد آری رواستبا دماغ خشگم آخر دیده تر باری چراست
چون اثر نگذاشت از من ترکتاز چشم اواینچنین از حال زارم بیخبر باری چراست
چون نکرد ابن یمین در گردنش طوقی ز دستبر میان از ساعد غیرش کمر باری چراست