شمارهٔ ۷۲
گر چه هر دم ز غمت بر دلم آزاری هستباشم اغیار اگر جز تو مرا یاری هست
نشود دور ز تیغ تو که هرگز نکندبلبل اندیشه که اندر پی گل خاری هست
گر خطت هست مزور سزد ایدوست از آنکخفته در سایه ابروی تو بیماری هست
گنج حسنت بطلب آورم ایدوست بدستگر چه از هر طرفش غاشیه گون ماری هست
شادی وصل تو گر بهره دل نیست مراچه توان کرد غم هجر توأم باری هست
بر خود میندهی بارم و این خوش که مرابر دل از سیم سرین تو گرانباری هست
زین پس از ابن یمین گشت دلم فارغ از آنکشب و روزش ز غم عشق تو دلداری هست