گنج

شمارهٔ ۶۷

قافیه: ادشدست۷ بیت
عالم از حسن تو یکسر حسن آباد شدستبنده عارض تو سوسن آزاد شدست
پیش صاحبنظران معجزه روح اللهبا وجود لب جان پرور تو باد شدست
هندوی چشم ترا ترک فلک شاگردیکرد گوئی که چنین رهزن و استاد شدست
تا شدی یوسف مصر دلم ایجان عزیزدیده یعقوب وشم دجله بغداد شدست
هیچ شادی مرسادم بدل غمکش اگرهرگزم جز بغم عشق تو دل شاد شدست
تا شدی خسرو خوبان جهان ابن یمیندر هوای لب شیرین تو فرهاد شدست
بستان جان بده ام بوسه مکن هیچ مکاستاجرانرا نه که آئین ستد و داد شدست