گنج

شمارهٔ ۶۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)قافیه: انست۹ بیت
شکرست آن لب میگون تو یاقوت روانستکه ازو چشم رهی چشمه یاقوت روانست
بشکر خنده اگر پسته شیرین نگشائیعقل باور نکند آنکه ترا هیچ دهانست
آب عناب روان گشت ز بادام دو چشممبسکه آن پسته شکر شکنت چرب زبانست
حیرت آرند ز رخسار تو صاحبنظرانتا چه چیزست بجز حسن که آنحیرت از آنست
چشم بد دور از آنقامت چون سرو روانتکه ز سر تا بقدم راست تو گوئی همه جانست
هر زمان بر سر آتش نهدم آب دو دیدهبس که پیدا کند اسرار که در سینه نهانست
کامم امروز بده از لب شرینت که فرداکس چه داند چه شود حال که گیتی گذرانست
گر دل خسته زارم هدف تیر تو گردددولت من بود آخر نه که ز آن تیرو کمانست
دارد آشفته و سرگشته چو خود ابن یمین رازلف مشکینت که سر تا قدم آشوب جهانست