شمارهٔ ۶
بیا ماهرویا شکر لب نگاراگشایش ده از بند غم جان ما را
صبا گر رساند بما بوی وصلتدهم جان بشکرانه باد صبا را
گرم سرمه از خاک پای تو باشدنیارم بچشم اندرون توتیا را
نمائی بخونم خط و هر دو چشمتگواهی دهند ای پسر صد بلا را
بگفتار ایشان مکن کار با منلانی اراهم شهودا سکارا
من و گریه و آه ازین پس چو دلبرنخواهد جزین آب و جز این هوا را
وفا جستم از وی زهی سعی باطلچه دانند خوبان طریق وفا را
ز کوی خود ابن یمین را چه رانینرانند شاهان ز درگه گدا را