شمارهٔ ۵۶
زین پیش داشتم صنمی سیمبر بدستاکنون نه عین دارم ازو نه اثر بدست
گوئی که چشم غیرت ایام خفته بودکان گنجم اوفتاد چنان بیخبر بدست
بازش ربود از کفم ایام و چشم مندارد به یادگار وی اکنون گهر بدست
ایجان برگزیده کجائی که بیتو دلدارد همیشه ناله و آه سحر بدست
جان در خطر همی فکنم از برای توآری نیامدست گهر بیخطر بدست
از چهره در هوای تو زر میدهم ولیکجانی که رفت باز نیاید بزر بدست
گوید بطعنه با دل من هر شبی فلکبیهوده پر مجه که نیاید قمر بدست
صد بار اگر نبات برآید ز خاک منیکره نیایدم چو تو شاخ شکر بدست
جان بذل کرد ابن یمین در هوای توعیبش مکن نداشت جز این مختصر بدست