گنج

شمارهٔ ۴۷

قافیه: یبنیست۸ بیت
در عشق هیچ درد چو درد حبیب نیستدرمان درد عشق بدست طبیب نیست
ای زلف پر ز چین تو شام دل غریبدانی که هیچ شام چو شام غریب نیست
دریاب کز فراق تو یک لحظه نگذردکز خون دیده چهره زردم خضیب نیست
در شرع واجبست زکاتی زهر نصابلیک از نصاب حسن تو ما را نصیب نیست
گر من زعشق روی تو افغان کنم رواستگل بی فغان و مشغله عندلیب نیست
درد دلم ز لعل تو درمان پذیر شدآری ز لعل منفعت دل عجیب نیست
ساقی بیار باده که بر رغم دشمنانبا دوست همنشینم و ترس از رقیب نیست
ابن یمین بپات در افکند سر ز مهرگفتش خرد که در خور پای حبیب نیست