گنج

شمارهٔ ۳۰۵

قافیه: انکشیدهیی۱۰ بیت
چوگان ز مشک بر مه تابان کشیده‌ایمه را چو کوی در خم چوگان کشیده‌ای
آورده‌ای ز شعر سیه سایبان حسنبر فرق آفتاب در فشان کشیده‌ای
آن خط سبز فام که خضر است نام اوخوش بر کنار چشمه حیوان کشیده‌ای
هر جان و دل که یافته‌ای در کمند عشقمجموع را به زلف پریشان کشیده‌ای
دارد هوای دانه خال تو مرغ روحبا آنک دام بر زبر آن کشیده‌ای
اندر میان جان چو الف جایگیر شدقدت که راست چون الف جان کشیده‌ای
چون اشک عاشقانت لطیفست و آبدارگوهر که زیر لعل بدخشان کشیده‌ای
چشم بد از تو دور که در مصر دلبریخط در جمال یوسف کنعان کشیده‌ای
گفتم بر آستان تو جان کرده‌ام نثارگفتی که باز زیره به کرمان کشیده‌ای
بی‌یاد تو نمی‌زند ابن‌یمین دمیدر نام او چرا خط نسیان کشیده‌ای