گنج

شمارهٔ ۲۸۸

بگرد مه ز عنبر خط کشیدیدو هفته ماه را در خط کشیدی
عطارد را مکر خواهی خط آموختکه بر سطح قمر سر خط کشیدی
نهادی خار غم آنلحظه گلراکه چون لاله ز عنبر خط کشیدی
گر افسون تب عشقم نکردیچرا بر گرد شکر خط کشیدی
شدم چون ذره ئی در غم از آندمکه بر خورشید انور خط کشیدی
مرا کشتی بشوخی وین خطا رابروی دلستان بر خط کشیدی
هم از دود دل ابن یمین بودکه گرد آتش تر خط کشیدی