شمارهٔ ۲۸۷
بیا ساقی بدور دو ستکانیبده بر گل شراب ارغوانی
کنار جویبار از خرمی شدچو دوران جوانی از جوانی
نهان کرد آب را از دل ولی آبپدید آورد اسرار نهانی
چمن چون کلبه جوهر فروش استز گوهر های دریائی و کانی
سحرگاهان ز بستان سوی مستانصبا میآرد از گل ارمغانی
خوشا آنکس که چون نرگس ز مستیفتد در پای سرو بوستانی
طرب امروز با فردا میفکنچه زاید اینشب حبلی چه دانی
مجوی ابن یمین جز نیکنامیاگر خواهی که دایم زنده مانی
نمیرد هر که نام نیک ازو ماندچنین باشد حیات جاودانی