گنج

شمارهٔ ۲۶۶

قافیه: ریعنیکهچه۷ بیت
روی میتابد ز من آن سیمبر یعنی که چهمیگزیند بر سرم یار دگر یعنی که چه
من سر آمد گشته در مهرش کلاه آسا و اوبسته بر هیچ از پی کینم کمر یعنی که چه
من نمییارم زمانی زو نظر بر داشتنو او مرا دایم فکنده از نظر یعنی که چه
از نعیم خوان وصلش بینوائی را چو منلقمه ئی حاصل نگردد بی جگر یعنی که چه
خستگان زخم خود را هرگز از بهر ثوابمی نسازد از رخ و لب گلشکر یعنی که چه
کار من دایم بود پرسیدن از حالش خبرو او نخواهد در جهان از من اثر یعنی که چه
ناگزیر آمد چو جان ابن یمین را و چو عمرروی ننماید بدو جز بر گذر یعنی که چه