گنج

شمارهٔ ۲۶۰

ای ترک پریچهره از آن جام شبانهدر ده بصبوحی می گلرنگ مغانه
گفنی که بده جان ز پی بوسه و بستانبستان و بده تا کی از این عذر و بهانه
جان بر طبق شوق نهم پیش تو روزیکائی بصبوحی بر من مست شبانه
چون آینه رخ از رخ زیبات نتابمگر اره نهد بر سرم ایام چو شانه
با حسن تو و عشق من از وامق و عذراهر قصه که گویند بود جمله فسانه
چون عشق تو در حجره دل صدر نشین شدگر خواست خرد ور نه برون رفت ز خانه
هست ابن یمین از می عشق تو چنان مستکاوازه تسبیح نداند ز ترانه
مشغول بیاد تو چنانست که گوششجز نام تو می نشنود از چنگ و چغانه