گنج

شمارهٔ ۲۶۱

قافیه: اه۸ بیت
ایفروغ رخت آتش زده بر خرمن ماهخوشه چین لب جانپرور تو روح الله
تو سهی سروی اگر سرو سهی بست کمرتو دو هفته مهی ار ماه بر افراخت کلاه
ترسم آئینه رخسار ترا زنگ رسدورنه هر دم بفلک بر کشم از جور تو آه
زاهدان عشق توام گر ز گنه میشمرندمن نه آنم که کنم توبه از اینگونه گناه
هندوی زلف تو چون دست تطاول بگشادجز تحمل نتوان کرد بلائیست سیاه
گیرم از آتش دل پیش کسی دم نزنمچه کنم اشک روانرا بلغ السیل زباه
گفته ئی پیش رقیبان منگر در رخ منکه از اینکار شود حال تو ناگاه تباه
چون کنم ابن یمین کشته حسن رخ تستدیده کشته سوی جان کند ایدوست نگاه