گنج

شمارهٔ ۲۵۷

قافیه: ابفرو۷ بیت
نگارم ار بگذارد ز رخ نقاب فروشود ز خجلت رخسارش آفتاب فرو
بطاق ابروی او ماه نو چو در نگردهمانزمان که در آید رود ز تاب فرو
پر غراب نگویم بزلف او ماندکه دید ریخته مشک از پر غراب فرو
ز شرم غالیه گون خط او چو نیلوفربنفشه سر برد از خوی تر بآب فرو
فرو شدست سر عقل من ز شوق لبشبلی شود همه کس را سر از شراب فرو
ز تاب آتش هجرش چکید خون ز دلمچکد هر آینه خونابه از کباب فرو
مجوی از دل ابن یمین شکیب از آنکنوشته اند خراج از ده خراب فرو