شمارهٔ ۲۲۶
وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: بکن۷ بیت
ایدل ره عاشقی طلب کناندیشه یار نوش لب کن
با خار نخست آشنا شوپس قصد ربودن رطب کن
امشب که وصال اوست تا روزمی نوش و بکام دل طرب کن
از طره او بگیر شاخیپیوند دراز نای شب کن
جان در تب عشق او فتادستعیسی نفسا دوای تب کن
گر ابن یمین گناهکارستمگذار بکس توأش ادب کن
کاندر ره عاشقی نیابیزین گرم روی تو خود طلب کن