گنج

شمارهٔ ۲۱۴

قافیه: وشکنیم۹ بیت
ساقیا موسم آنست که می نوش کنیممحنت گردش ایام فراموش کنیم
خیز چون در چمن افتاد ز بلبل غلغلقلقل بلبله را یک نفسی گوش کنیم
دوستکامی همه با یار کلهدار خوریمعیش در سایه آن سرو قبا پوش کنیم
در ده آن رطل گران تا سبک از قوت میعقل را واله و سرگشته و مدهوش کنیم
از سر ما نرود تا بقیامت مستیگر می از ساغر لعل لب تو نوش کنیم
تا بکی دیگ هوس از پی مهمان خیالبر سر آتش سودای تو پر جوش کنیم
روزها دست زدیم از غم عشقت بر سربامیدی که شبی با تو در آغوش کنیم
کسوت حسن چو بر قد تو آراسته اندتا قیامت علم عشق تو بر دوش کنیم
خیز با ابن یمین شاد بعشرت بنشینتا نشاط و طرب امروز به از دوش کنیم