گنج

شمارهٔ ۲۱۲

قافیه: یم۹ بیت
زلف مشکین تو بر طرف بنا گوش چو میمهست چون بر سمن از سنبل تر حلقه جیم
من بجز جوهر فرد تو که نامش دهن استدرج یاقوت ندیدم صدف در یتیم
در جهان نیست کسی را بجز از نرگس مستنسخه غمزه جادوی تو آن نیز سقیم
تا چه فرخنده وجودی که چو موجود شدیما در دهر شد از مثل تو فرزند عقیم
ز آن حلاوت که لب لعل شکر بار تر استنبود بهره جز آنرا که بود ذوق سلیم
ای نسیم سر زلفت دم جانبخش مسیحوی بنا گوش چو سیمت ید بیضای کلیم
تا اشارات غم عشق تو بربود دلمهست قانون فلک راست چو تقویم قدیم
چون ز خاک سر کوی تو صفا بینم و بسچه کنم روی به مروه چه کنم رکن حطیم
زنده گردد بنوی بار دگر ابن یمینگر به خاکش گذرد ز آن دم جان بخش نسیم