گنج

شمارهٔ ۲۰۱

قافیه: یم۹ بیت
ای خم زلف تو چون حلقه جیمدهن تنگ تو چون حلقه میم
جیم زلف آمده بر حسن تو دالدل شده نفطه آن حلقه جیم
شکل ابروی تو نو نیست ز مشکحرف دندان تو سینی است ز سیم
من و تو هر دو چو لام و الفیمزوتر آ لام الفی بو که شویم
از دلم هوش و ز تن توش ببردآنکه چشمان ترا کرد سقیم
دلم از مار سر زلف تو بازخست و در پای تو افتاد سلیم
روح بخشد چو مسیحا سحریکآید از خاک در دوست نسیم
ایرفیقان چه تدارک که مرابر ره افتاد یکی بند عظیم
بسفر رفت دلارام و غمشدر دل ابن یمین مانده مقیم