گنج

شمارهٔ ۱۸۶

گرم ز عشق تو جان در بلاست گو میباشوگرچه با منت آئین جفاست گو میباش
بیا که گر گذرت بر دو چشم من باشدچو خاک پای توأم توتیاست گو میباش
اگر چه در بر کافور عارضت افعی استترا چو لعل زمرد نماست گو میباش
بچین زلف چو شام تو مایلست دلمشدن بجانب چین گر خطاست گو میباش
اگر چه از من مسکین رقیب در خشم استترا نظر چو بعین رضاست گو میباش
میان لیلی و مجنون مودتست و صفااگر میان عرب ماجراست گو میباش
ز بهر دانه خالت همیشه مرغ دلمبدام زلف تو گر مبتلاست گو میباش
اگر چه ابن یمین را دل از تو پر درد استچو لطف صاحبدیوان دواست گو میباش
علاء دولت و دین صاحبی که از عدلشستم ز سیمبران گر رواست گو میباش