گنج

شمارهٔ ۱۸۳

باد صبا صبحدم بوی تو آورد دوشبلبل شیدا فتاد بار دگر در خروش
تا که سمن مرسله ساخت ز در عدنباز کشید ارغوان لعل بدخشی بگوش
بس که ریاحین شکفت بر چمن از رنگ رنگگشت چمن غیرت کلبه گوهر فروش
وقت طرب مغتنم دان که زمان تا زمانفوت شود وینسخن از سر دانش نیوش
ساقی گلچهره را گو بده آن جام میکز حسدش لاله را خون دل آمد بجوش
پای سهی سرو گیر مست چنان شو که سربر صفت نرگست بیش در افتد بدوش
هر که چو ابن یمین وقت صبوح الستمست شد از هیچ روی باز نیاید بهوش