شمارهٔ ۱۸۱
در دلم کم زن ای پسر آتشبیش از اینم مدار در آتش
دارم از آب و آتش رخ توآب در چشم و در جگر آتش
عشق تو چون گذشت بر دل منکرد بر سوخته گذر آتش
چون رخت مشعله بر افروزدشمع وارم رود بسر آتش
خون چکانید بر رخت دل منخون چکد از کباب بر آتش
در جهان جز رخ چو گلنارتکس ندید آبدار و تر آتش
دل ابن یمین چو مسکن تستمزن اندر دلش دگر آتش