گنج

شمارهٔ ۱۷۳

خلیلم گو نقاب از رخ براندازشکستی بر بتان آذر انداز
بسنبل شورها در عالم افکنبنرگس فتنه ها در کشور انداز
ز زلف عنبرین بگشای بندیگره بر کار مشکین اذفر انداز
از آن مشکین رسن یعنی که زلفتمرا در گردن جان چنبر انداز
بخنده پسته شیرینت بگشایبسوی طوطی جان شکر انداز
دلم سلطان عشقت را وفا بستازو رخت صبوری بر در انداز
ز بهر درد دل ابن یمین رادوای جان ازو رمزی در انداز