گنج

شمارهٔ ۱۷

بر گل سیراب او بین سنبلی پر پیچ و تابشام اگر هرگز ندیدی صبح صادق را نقاب
گرد مشک سوده بر کافور می بیزد بلطفتا بیکجا می نماید سایه را با آفتاب
سبزه خطش بگرد پسته شکر فشانهمچو عکس شهپر طوطی است برگلگون شراب
مردم چشمم ز عکس روی چون گلنار توهمچو نیلوفر سپر میافکند بر روی آب
هر رگی چون ارغنونم ناله دیگر کندگوشمال از بس که مییابم ز چنگش چون رباب
هم توان از وعده وصلش امیدی داشتنگر کسی خوردست هرگز آبحیوان از سر آب
یک شبی مست خراب از شام تا وقت سحردر بر خود دیده ام آنماه را اما بخواب
ناله ابن یمین از ترکتاز چشم اوستاز چه معنی میرود هندوی زلف او بتاب