شمارهٔ ۱۶۸
از توأم آرزوی بوس و کنارست هنوزکه گلستان تو بی زحمت خارست هنوز
بسرشک آب زنم خاک سر کوی ترابر دل نازکت از بنده غبارست هنوز
در خزان غمت افتاد دل اما چشممدر هوای گل تو ابر بهارست هنوز
دارم از خون جگر چهره پر از نقش و نگاروین عجب میل دلم سوی نگارست هنوز
دست شستیم ز جان و سر کویت بسرشکتا بآخر چه کشم اول کارست هنوز
چون جهانی ز می حسن تو مستند چرادر سر نرگس جادوت خمارست هنوز
با بناگوش مکش ابروی مشکین چو کمانکه دل از ناوک چشم تو فکارست هنوز
از نسیم سحری دوش خبر پرسیدماز دل گم شده گفتا بر یارست هنوز
گفت خو باز کن از صحبت دل ابن یمینکو بر آن جان و جهان عاشق زارست هنوز