شمارهٔ ۱۶۳
کوکبه گل رسید ای صنم گلعذارجام طرب وقت گل بی می گلگون مدار
عیش صبوح آرزو میکندم مدتیستبا چو تو شیرین لبی خاصه بوقت بهار
چون ز می حسن تو مست خرابند خلقاز چه سبب نرگست می نرهد از خمار
بر ره دیوانگی نعره زنان شد دلمتا تو بهم بر زدی سلسله مشکبار
درد دل ریش را من ز که جویم دواهم تو قراریش ده چون ز تو شد بیقرار
من ز لبت بوسه ئی خواهم و خواهی تو جانزود بگیر و بیار تا کی ازین انتظار
دوش نسیم صبا ز ابن یمین یک غزلتازه چو سلک گهر برد بنزدیک یار
گفت که در گوش گیر اینسخن دلپذیرتا بودت گوشوار از گهر شاهوار