شمارهٔ ۱۵۳
ای ماه مهربان مه مهرست می بیاربزمی بساز فصل خزان خوشتر از بهار
زود آتش گداخته در آب بسته ریزیعنی در آبگینه فکن لعل آبدار
بر دست من بنه که بجان آمدم ز غمتا یکنفس بشادی دل رغم روزگار
بوسم زمین بعزت و آنگه ز خرمینوشم بیاد بزم چو فردوس شهریار
شهباز همتش چو بپرواز بر شودسیمرغ زرنگار فلک را کند شکار
شاه جهان طغای تمرخان که آفتابدایم بزیر سایه چترش کند مدار
ابراز خجالت کف دریا عطای اوبا سوز دل همی رود و چشم اشکبار
از یمن مدحش ابن یمین را علی الدوامرغم عدو ز گوهر موزون بود یسار
تا ز آفتاب و سایه بود در جهان نشانباداش سایه بر سر خلق آفتاب وار