شمارهٔ ۱۵۱
آمد بهار و وقت نشاطست می بیارمی مایه نشاط بود خاصه در بهار
طبع هوا چو میل سوی اعتدال کردیک وزن شد دو کفه میزان روزگار
هم بوی عود یافت ز خاک چمن صباهم آب صندل است روان سوی جویبار
چون گل شکفت باده گلگون ز کف منهکز خاک تو نه دیر که خواهد دمید خار
در کش چو خارپشت ز نا جنس خویش سرمی نوش تا شوی چو کشف در کلوخ زار
می نوش اگر چه شرع برین طعن میکندکاین یک مضرتش بود و منفعت هزار
می نوش و نا امید ز غفران حق مباشکافزون ز جرم بنده بود عفو کردگار
ابن یمین بکوش که هنگام کار تستجائی همی روی که درو نیست هیچکار