شمارهٔ ۱۵۰
یک قدح می دوبدره زر ارزدبزر مغربی خور ارزد
رنگ صباغ اگر بسیم خرندصبغه الله نیز زر ارزد
طایر روح را بساز از راحپر و بالی که بال و پر ارزد
باده نوش از کف پریروئیکه بصد جانش یکنظر ارزد
آنکه بوسی ز پسته تنگشبه ز خروارها شکر ارزد
و آنکه آبحیات با لب اوکمتر از خاک رهگذر ارزد
بذله گوئی که گفتمش بوسیاز عقیقت بصد گهر ارزد
گفت بوسی و جان ابن یمینگفتم ایا بدینقدر ارزد