شمارهٔ ۱۳۹
مرا بمجلس انس تو بار چون نبوددل شکسته من زیر بار چون نبود
چنین کز آتش دل شعله میرود بسرمچو شمع دیده من اشکبار چون نبود
مرا که رفته بود آنچنان نگار از دسترخم بخون دل آخر نگار چون نبود
وصال سیمبران چون بزر میسر نیستچه سازد ابن یمین با یسار چون نبود
بدینصفت که منم چون رباب کیسه تهیبسان نای مرا ناله زار چون نبود