شمارهٔ ۱۳۸
ماهروی من اگر پرده ز رخ بگشایدفلک از عکس ویم ماه دگر بنماید
گر ببیند رخ چون آتش رخشنده در آبدل خود را چو دل خلق جهان برباید
چون رقم بر بقم از نیل صبوحیش زننددیده بر نیل رخم آب بقم بگشاید
عشق را طعنه دشمن نکند دور ز دلهیچکس پیکر خورشید بگل ننداید
از غم رسته دندانش چو لولو است مراجزع مانند صدف گوهر تر میزاید
میکند میل رسن بازی زلفش دل مناین چه سودای محالست که می پیماید
چون بر آرد بزبان ابن یمین وصف لبشهست ماننده طوطی که شکر میخاید