گنج

شمارهٔ ۱۲۰

ز آنروی طره بر رخ دلدار کج نهندکه‌اهل خرد طریقه طرار کج نهند
گیرد مناسبت به رخ و زلف یار منگر شاخ سنبل از بر گلنار کج نهند
حقا که لاف راستی از سرو بوستاندر پیش قامتش گه رفتار کج نهند
از سر کلاه حسن نهد شاه اخترانخوبان ز راه ناز چو دستار کج نهند
در کوی عشق راست نهادند جمله رویآنها که پای بر سر بازار کج نهند
گفتی که با تو راست دلم، برمگرد از آنانکار کردن از پس اقرار کج نهند
پرگار عاشقان خم ابروی جفت تستدر طاقش ارچه قاعدهٔ کار کج نهند
گر جان طلب کنی بدهم زآنکه اهل دلکردن به جان مضایقه با یار کج نهند
ابن یمین به عشق تو جان داد و دم نزدزیرا که عاشقان همه گفتار کج نهند