گنج

شمارهٔ ۱۱۷

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: ونشود۷ بیت
روز و شب از دو چشم من گر همه سیل خون شودنیست گمان من کزو نقش رخت برون شود
در هوس خیال تو بنده خواب گشته املیک دو چشم پر غمم بیتو بخواب چون شود
میدمدم لبت دمی تا بنشاند آتشمآتش غم خود از دمش هر نفسی فزون شود
در خم زلف کافرت هر که چو من اسیر شددست کش زمانه سفله نواز دون شود
باد ز چین زلف تو گر خبری بچین برددر تن آهوان ز غم نافه مشک خون شود
سلسه ایست زلف تو کز هوس وصال اوجوهر پاک عقل را دل همه پر جنون شود
ابن یمین محب تو در سحر الست شدگر چه که فاش در جهان سر دلش کنون شود