شمارهٔ ۱۱۶
در خواب اگر خیال تو بر من گذر کنددلرا ز ذوق مملکت جان خبر کند
باد سحر گهی ز توأم میدهد خبریا رب چه لطفهاست که باد سحر کند
بر طرف غنچه سبزه سیراب خط تومانند طوطی ایست که قصد شکر کند
اکسیر عشق تست که در بوته فراقسیم روان ز اشکم و وز چهره زر کند
تا کی طبیب هجر تو بیمار عشق راشربت ز خون چشم و غذا از جگر کند
کو آنکه بوی وصل تو بر خستگان هجرهمچون دم مسیح برحمت گذر کند
ز ابن یمین سزد که دم عاشقی زندگر باشد آنکه در قدمت ترک سر کند
باشد کمان ابروی خوبان ببازوئیکز سینه تیر حادثه ها را سپر کند