شمارهٔ ۱۱۰
جانا ز لبت ما را گر کام نخواهد بوداز ما بجهان باقی جز نام نخواهد بود
شادی وصالت را اغیار نمی بیندگوئی غم هجرانرا انجام نخواهد بود
با طوطی جان گفتم گرد شکرش کم گردکان سلسله مشکین جز دام نخواهد بود
آرام نمیگیرد بر روی تو زلف آریکس را بِهبَرِ آتش آرام نخواهد بود
ما را شِکَری باید از پسته خندانتگیرم که سلامی نه دشنام نخواهد بود
هست ابن یمین از تو خشنود بدشنامیاز تو طمعش زین بیش اکرام نخواهد بود