گنج

شمارهٔ ۱۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: استمرا۹ بیت
زلف مشکین تو سرمایه سوداست مرالعل شیرین تو شور دل شیداست مرا
بی تو با خود نیم ای دوست ولیکن چه کنمهست دشمن ز پس و پیش و چپ و راست مرا
دست من کوته و بالای تو سرویست بلندکی رسد دست بدو این چه تمناست مرا
سرو آزاد ترا بنده شدم از دل پاکلیک گفتن سخن راست چه یار است مرا
تا چه حالست مرا با تو که در دیده و دلخال مشکینت سوادست و سویداست مرا
صفت رسته دندانت به صد لطف کنمخود سخن در صفتش لؤلؤ لالاست مرا
شد روان صرف به بازار غمت عمر و نشددر سر از عشق تو بنگر که چه سوداست مرا
جان و دل بودی و گفت ابن یمین بهر دلتکین ستم بر همه تن هاست نه تنهاست مرا
از دلم خود اثری نیست ولی صورت جاندر رخ آینه سیمای تو پیداست مرا