شمارهٔ ۱۲
شمع رخسار تو شیرین پسرا سوخت مراجرم ناکرده چو پروانه چرا سوخت مرا
دل خرید از لب شیرینت بجانی شکریشاکرم گر چه درین بیع و شرا سوخت مرا
با تو گفتم ز تف عشق بنرمی سخنیسخت گفتی که کرا سوخت کرا سوخت مرا
گفتمت سایه لطف ز سرم دور مدارآفتاب رخ تو خوش پسرا سوخت مرا
بارها ابن یمین گفت و دلت نرم نشدکه تب و تاب غمت سوخت مرا سوخت مرا