شمارهٔ ۱۰
خرم آن کوی که منزلگه یارست آنجاروز پیروز کسیراست که بارست آنجا
عارضش لاله سیراب و قدش سرو سهی استبر سر سرو سهی لاله ببارست آنجا
هر خم از چین سر زلف گره بر گرهشکه زهم باز کنی مشک تتارست آنجا
گنج حسن رخ جانان نتوان داد ز دستگر چه از غالیه صد حلقه مارست آنجا
حبذا منزل جانان که در ایام خزاناز فروغ گل خندانش بهارست آنجا
از خیال رخ دلبر خبرش پرسیدمگفت خوش باش که او عاشق زارست آنجا
گر چه در بحر غم او بکنار افتادیملیک شادیم که امید کنارست آنجا
هر کجا پای نهد هست سر ابن یمینو ز دو چشم گهر افشانش نثارست آنجا