شمارهٔ ۱۰۸
جز زلف یار غالیه بر روی مه که کردیا سایبان مهر ز شعر سیه که کرد
گر می مدد ز لب لعل او نیافتبر عقل کار دانش نگوئی که شه که کرد
خوبان صفا ز پرتو روی تو میبرندجز آفتاب تصفیه روی مه که کرد
گر حسن دلفریب توام پیشوا نگشتدر کوی عاشقیت ترا سر بره که کرد
جز زلف مشکبار تو تشویش من که دادجز خال عنبرین تو حالم تبه که کرد
از من بتهمت گنهی رخ بتافتیگشتی زمن ملول و گرنه گنه که کرد
گفتم نیاز ابن یمین بین و رحم کناز نار سوی ابن یمین خود نگه که کرد