شمارهٔ ۱۰۷
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: ارشد۸ بیت
تا ز پیشم نازنین دلدار شدبی رخش نور و نوام از کار شد
پوستم بر استخوان مانند چنگچنگ گشتم ناله زیر و زار شد
تا هوای چشم و زلف پر خمشدر دماغ این دل افکار شد
خسته آنغمزه غماز گشتبسته آن طره طرار شد
عکس دندانش چو بر چشمم فتادچشم من چون ابر گوهر بار شد
بسکه چشمش خلق را بیمار کردعاقبت او نیز هم بیمار شد
کی بود یارب که گویند آن صنمهمچو روی خود نکو کردار شد
از لبش ابن یمین گوید سخنهمچو طوطی زان شکر گفتار شد