شمارهٔ ۱۰۴
بر گل سیراب سنبل را چو جولان میدهدبلبل طبع مرا یاد از گلستان میدهد
چون نبات از شکر میگونش سر بر میزندخضر پنداری نشان از آبحیوان میدهد
مشک بر کافور میبیزد صبا از زلف اوزان چو انفاس مسیحا راحت جان میدهد
تا بماند تازه گلبرگ رخش در باغ حسنچشمم آبش از هوا چون ابر نیسان میدهد
گر بجانی میفروشد یکنظر جانان منشاهد حال است روی او که ارزان میدهد
در سر ابن یمین هست آنکه جان پا شد بر اوزنده دل آنکس که جان در پای جا نان میدهد
سهل باشد جان بتلخی دادنم فرهاد وارگر لب شیرین او بختم بدندان میدهد