گنج

شمارهٔ ۱۰۵

قافیه: هشد۹ بیت
تا سنبل سیراب تو بر لاله گره شدخورشید تو گفتی که مگر زیر زره شد
مسکین دل زارم هدف تیر بلا گشتآندم که کمان خم ابروت بزه شد
احرام طواف سر کوی تو گرفتیمچون ابروی تو قبله جان که و مه شد
چشمت ز کمان خم ابروی تو تیریبگشاد ز سر گوشه بر آورده زه شد
گفتم صفت زلف چو جیم تو توان کردخود زای زبانها صفت از عجز گره شد
با حسن تو دل نرد هوس باخت ولیکنجان در گرو حسن تو بسیار فره شد
سلطان غمت دست چو بگشاد به بیدادعقلم که رئیس ده دل بود ز ده شد
در آرزوی سیب زنخدان تو اشکمچون آب انار آمد و رخساره چو به شد
با گریه و با آه دل ابن یمین باشزین آب و هوا نرگس بیمار تو به شد