شمارهٔ ۱۰۱
بوئی که ز چین سر زلفت بمن آیدخوشتر ز دم نافه مشک ختن آید
جز قامت رعنای تو بالا ننمایدسروی که ازو بوی گل و یاسمن آید
میگون لب شیرین تو چون در نظرآرمدر دیده غمدیده عقیق یمن آید
با کوثر اگر وصف لب لعل تو گویمآبش ز خوشی سخنم در دهن آید
در تاب و سرافکنده بود سرو چو نرگسگر قد چو شمشاد تو سوی چمن آید
آمد بلب از چاه زنخدان تو جانمگر در کفش از زلف تو مشکین رسن آید
بر آتش اندوه دلم آب فشاندبادی که ز خاک سر کویت بمن آید
آمد بدل ابن یمین دوش خیالتچون یوسف مصری که به بیت الحزن آید