گنج

شمارهٔ ٩٧ - قصیده در مدح علاءالدین محمد

مرا ز جور تو ای روزگار سفله نوازبسیست غصه چگویم که قصه ایست دراز
بناز میگذرانند عمر بیهنرانهنروران ز تو افتاده اند در تک و تاز
زدون نوازی تو هر که بد برهنه چو سیرلباس گشت وجودش تمام همچو پیاز
مرا که همچو صراحی مدام خون گریمروا بود که کنم چون پیاله دل پرداز
شکایتی که مرا از جفا و جور تو هستچو سود نیست ز اطناب میکنم ایجاز
ز راز دل نتوان پیش کس گشاد نفسکجا کسی که زمانی نگاه دارد راز
من ار چه ز آتش دل شمع وار بگدازمز من چنانکه ز پروانه نشنوند آواز
بکنج عزلت از آنم نشسته چون عنقاکه هیچ فضل ندانی تو باز را بر غاز
بسعی تو چو بد و نیک را ثباتی نیستتو خواه کار دلم را بساز و خواه مساز
ترا بس است خود این سرزنش که از خرفیبنزد عقل تو یکسان بود نشیب و فراز
گهی نشمین شهباز میدهی بزغنگهی شکارگه شیر شرزه را بگراز
ندانمت که سرانجام تا ثمر چه دهدخلاف سرور گیتی چو کرده ئی آغاز
وزیر مشرق و مغرب علاء دولت و دینکه در فضایل از اعیان دهر شد ممتاز
اگر نه چون زغنی بی ثبات پس ز چه رویبهر هواش چو شهباز میدهی پرواز
گهی دیار خراسان و گه ممالک رومگهی ممالک کرمان و کشور شیراز
کز و غرض ز بدی قصد نیک مردانستچه باک پاکتر آید زر طلا ز گداز
دگر ز جور تو دانم که باز می نشودبر وی اهل خراسان در تنعم و ناز
مگر که سایه یزدان عنان مرکب عزمچو آفتاب بتابد سوی خراسان باز
علاء دولت و دین کز شرف جنابش راجهانیان همه چون کعبه میبرند نماز
سخی دلی که جهانی بخشگسال کرمبفتح باب در او همی برند نیاز
زنان مرحمتش سیر خورده معده حرصز آب مکرمتش پر شده دو دیده آز
مثال حکم وی و امتثال گردون هستمثال شاهی محمود و بندگی ایاز
مه دو هفته منازل از آن برد تنهاکه بر صحیفه رویش ز خط اوست جواز
اگر چه کار بد اندیش او کنون چو زرستولی سبک چو زرش سر جدا کنند بگاز
بگرد او نرسد خصم در هنر هرگزنسیم عود کی آید ز بیخ اشتر غاز
زروی کسوت اگر چند امتیازی نیستولیک اطلس و اکسون توان شناخت ز خاز
معانیی که ز لفظ وزیر مفهوم استبنام اوست حقیقت بنام غیر مجاز
جهانپناه وزیرا توئی که باز کنیدری که هست ز رحمت بروی خلق فراز
مرا ببخت تو ایام وعده ها دادستوصول کوکبه تست موسم انجاز
ز شوق خدمت تو میل خاطرم بعراقاز آن سرست که اعراب کعبه را بحجاز
بگیر ملک خراسان ولی باستقلالممان که کوف شود همنشین با شهباز
توئی که همت تو سر بدان فرو ناردکه در امور جهان با فلک بود همباز
زیمن مدح تو اندر زمانه ابن یمیننمود در صحف نظم آیت اعجاز
کنند گوهر کان مهر بکر فکرم راگر از قبول تو یابد گه زفاف جهاز
همیشه تا که بود بر قبای اطلس چرخز صبح و شام علم ز آفتاب و ماه طراز
بعنف گوش بد اندیش چون رباب بمالبلطف جان نکوخواه همچو چنگ نواز