گنج

شمارهٔ ٩٢ - قصیده

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ار۱۷ بیت
نامد الحق اینچنین فیروز کآمد شهریاررستم از مازندران وز هفت خوان اسفندیار
آتش قهرش چو خاک راه کرده پایمالدشمنان باد پیما را به تیغ آبدار
اینچنین باشد بلی شاهی که باشد رایتشبخت و نصرت بر یمین و فتح و دولت بر یسار
قهرمان دین و دولت شهریار شرق و غربآفتاب ملک و ملت سایه پروردگار
خسرو گیتی ستان سلطان نظام ملک و دینآنکه دین و ملک را باشد بذاتش افتخار
و آنکه زر مغربی از آفتاب رأی اوگر نگیرد گو نه آید بر محکها کم عیار
و آنکه مهر و کین او یارند کرد از خاصیتدوستانرا تاجدار و دشمنانرا تاج دار
روز رزم ار شیر بیند تیغ آتشبار اوناخن از بیمش کند در پنجه پنهان گربه وار
همچو شاه اختران بگرفت عالم را چنانکهمچو شاه اختران آمد بخود خنجر گذار
روزگار پیر ازین پس خواهد آسودن ز خودز آنکه با بخت جوان او حوالت کرد کار
شاد باش ای شهریار تاجبخش تخت گیرکاولین فتحست این ز آنها که داری در شمار
چشم حاسد دور باد از روزگار دولتتکین چنین دولت نبیند تا قیامت روزگار
دولت بوسیدن میمون رکابت را بسیبر سر راه امید ابن یمین کرد انتظار
چون رسید آنوقت کان دولت بیابد خود نبوداز پریشانی طالع بر مرادش اقتدار
عرضه دارم کز چنان دولت چرا محروم ماندز آنکه خود لنگست و اسبی هم ندارد راهوار
تا ز ماه نو بود بر سبز خنگ چرخ زینتا شتروش روزهای هفته باشد بر قطار
سبز خنگ چرخ بادت زیر زین دوستاندشمنانت را چو اشتر کرده در بینی مهار